پیرمردی که نمی فهمد...



200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام  و یه سبد گل یاس ...

امروز به وقت تهران ساعت 10:32 دقیقه صبح روز 7 بهمن 88  اخرین امتحانم رو دادم.

فقط مونده پروژه زبان C   که به حول و قوه الهی هم تمومش می کنم.

روزهای سختی رو توی این مدت گذروندم و باید منتظرم فرداها

باشم و می دونم فردا های من باز سخت و سخت تر از امروز و حال می باشند امااااااااااااااااااا خدا بنده هاشو تنها نمی ذاره و أدم های آزاد که الگوی اونها امام حسین و ائمه هستن برای غیر خدا

 هیچ وقت زانو نمی زنن.

برام دعا کنید دوستان

در ضمن از اون کسی که صبح ها منو بیدار می کرد از صمیم قلبم ازش تشکر می کنم.

نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388ساعت 12:42 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

بدینوسیله اعلام می گردد هر گونه نظر تبلیغاتی مورد تایید اینجانب نیست و سریعا از بخش نظرات خذف خواهد شد.

نوشته شده در یکشنبه 27 دی ماه سال 1388ساعت 10:42 AM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

اخرین ترفند(باز کردن چندین یاهو مسنجر هم زمان بدون هیچ برنامه )  

 

توی Run تایپ کنید regedit
حالا این مسیر را طی کنید.
HKEY_CuRRent_User=>Software=>Yahoo=>Pager=>Testحالا اینجا راست کلیک کنید و در قسمت New
 
DWORD Value را بزنید اسمش رو بذارید plural اینتر کنید.حالا plural را باز کنید و value data را 1 بذارید و ok را بزنید.تموم شد!!!حالا هر چند تا مسنجر که دوست دارید باز کنید.

بعد بشینید فقط با یه نفر چت کنید نه همزمان با 2000000 نفر...

نوشته شده در شنبه 26 دی ماه سال 1388ساعت 5:29 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

قابل توجه پسران لوووووووس و نونور(پلاستیک و رفتار پسرها )

محققان آمریکایی می‌گویند:

مواد شیمیایی موجود در پلاستیک، بر مغز پسر بچه ها...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388ساعت 11:39 AM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

دعام کنید اگه وقت کردید


چون هم روزهای سختی رو دارم می گذرونم و هم امتحانات شروع شده


اما


اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء

خدایا بیامرز برایم گناهانی که از اجابت دعا جلوگیری می‌کند

نوشته شده در سه شنبه 22 دی ماه سال 1388ساعت 8:56 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

کسانی که به منه حقیر نظر می دن فکر نکنن که نظرشون رو نمی خونم بلکه هنوز اد نکردم و همیشه به نظرات اونها احترام می ذارم و مورد بررسی قرار می دم

نوشته شده در سه شنبه 22 دی ماه سال 1388ساعت 8:45 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلام...

تا حالا نتونستم درک کنم چرا آدم های از اون چیزی که هستن فرار می کنن و همیشه ریا می کنن.

عقاید خودشون رو نه فقط زیر پا می زارن بلکه با زبون بی زبونی می گن ما ارزش نداریم.

نه چشم می شناسن نه حجاب می شناسن نه نذاکت کلام حالشون یم شه همه چیز با هم قاطی می کنن بعد با ناراحتی می گن چه اشتباهی کردیم.

همیشه توی وجودم این شعار زبونه می کشیده و خواهد موند.

برای هر کس به اندازه خودش احترام بذار و زحمت بکش یا خوبی کن.

همیشه خود را به داشتن های های که دیگران دارن مقایسه نکن اصلا از کجا می دونی چطور به دست اورده چه مادی باشه چه معنوی.

یه مثال می زنم

 طرف وقتی باش صحبت می کنن همه دور تا دور اون رو گرفتن و باش نرمی می کنن

دو نگاه اینجا هست

1- اطرافش چاپلوس هستن و می خوان ازش چیزی به دست بیارن حتی اگه یه لبخند کوچولو باشه.

* : پس اینجا نباید خودتو با اون مقایسه کنی چون کسی برات این کارو نمی کنه

 

2- طرف وقتی باش صحبت می کنن همه دور تا دور اون رو گرفتن و باش نرمی می کنن و با کلی نذاکت و احترام رسمی با اون می حرفن به چشم های اون کمتر کسی می تونه خیره بشه

پس این ادم خیلی محترم و با ادب هست در ضمن ادمی هست که خیلی بارشه که کوچیک و بزرگ صبر می کنن که چیزی یا حتی کوچیک یادشون بده.

همیشه چشم خود را به روی واقعیت نبد.

 

نوشته شده در سه شنبه 22 دی ماه سال 1388ساعت 8:43 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

این نوشته از سری اف های من هست که برام ارسال شده خندیده بود گفتم شما هم بخندید


مضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاری برای استادان! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط تقلبی ....!

نوشته شده در دوشنبه 14 دی ماه سال 1388ساعت 11:25 AM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

دانلود کن امیر جان-درباره جلوگیری از اتلاف انرژی


نوشته شده در یکشنبه 13 دی ماه سال 1388ساعت 1:01 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

مرگ بر کسانی که حتی به مقدسات خودشون

توهین می کنن

 

مرگ بر حقیرانی که حتی روزهای محرم

شهوت چشم و دهان و ...

وجود آنها را فراگرفت

نوشته شده در چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388ساعت 9:11 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

    که همچنان که تو را می بوسند

        طناب دار تو را می بافند.

شاید...

نوشته شده در جمعه 4 دی ماه سال 1388ساعت 12:33 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

تو ای عشق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم

فدای رخ تو همه عالم ....

بیا بنگر بر دل غمدیده

که لیلی را ندیده

که  زغمها چه کشیده چو به این عالم

 

تو ای عشق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم

فدای رخ تو همه عالم ....

بیا بنگر بر دل غمدیده

که لیلی را ندیده

که  زغمها چه کشیده چو به این عالم

یکدم بنگر حال زار  مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه  به این دیوانه تو یا ساقی

تو میدانی زعشق توکه خمارم پیاله ندارم

که دار و ندارم تویی ساقی

بنگر مرغ لب بسته منم دل شکسته منم

تا سحر بیدارم سر به زانو دارم

از تو دارم ای گل هر چه که دارم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

ای جان من غرق سودای تو

وین تماشای تو دل ندارد ذوق گفتگویت

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو در باغ دل خود بروید سرو آرزویت

گر در کویش برسی برسان این پیام مرا

ای چراغ رویت من ندارم دیگر

تاب این شبهای سرد و خاموش

هرگز هرگز باورنکنم عهد و پیمان ما شد فراموش

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی یا ابا صالح ......

مرا راهی کن سوی میخانه بده پیمانه

به این دیوانه تو ای ساقی

تو میدانی زعشق تو چه خمارم

پیاله ندارم که دار و ندارم تویی ساقی

یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح ......

نوشته شده در جمعه 4 دی ماه سال 1388ساعت 12:13 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله،این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله


حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد

 

التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه 2 دی ماه سال 1388ساعت 12:03 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

برای کسانی که می خوان تصمیم های بزرگی بگیرن


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 17 آذر ماه سال 1388ساعت 6:47 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

یکی اونجاست شبیه من یه دیونه  که بیشتر از خودم می دونه ...

نمی دونم  و درک نمی کنم  چرا این قدر از ریاضی متنفرم ه حدی متفرم که توی امتحان از چهار نمره 1/75 گرفتم اما یه چراغی توی دلم هست که تا حدودی درسم خوبه انگلیسی از 20 نمره 19 گرفتم که این هم ...

چقدر دوست دارم کمی راحت باشم برم یه جا خودم باشم و خودم یه جا که هیچ جنجالی نباشه هیچ حرفی نباشه هیچ نگاه ... نباشه.

مثل اینکه منو توی دوران پر زحمت به دنیا هدیه کردن و بناست تا مدت مدیدی زحمت باشم و زحمت و زحمت...

خدایا تحملم را در راه این هم تلاش و کوشش قرار بده و ...

منو کس ببینه می گه امیر چرا این قدر پیر شدی مگه تو داری چیکار می کنی ؟

سه شنبه امتحان مبانی مهندسی نرم افزار داشتییم.انگار تمام مشکلات  همیشه روز سه شنبه باید جمع بشن و منو اذیت کن به هر حالا امتحان دادم قبل امحان به استاد گفتم میشه امتحان رو هفته دیگه برگزار کنید گفت نه.

امتحان که تموم شد استاد گفت بعد کلاس همه برگ امحانشون رو بردارن تصحیصشون نمی کنم خواستم فقط با سوالات اشناتون کنم.

انگار آب انداخت روی آتیش دلم.

خیلی خوشحال شدم.

شاید یه بلاهایی به نظر ما بد باشن اما کار خدا بی حکمت نیست.

خدایا راضیم به رضایی تو هر  انچه می دهی و هر انچه می گیری.

سخت می جنگم  سخت تر از زخم فولاد بر تنم نقش بسته است

امااااااااااااااااااااااااا دنیا از من نصیحت منو اذیت نکنی بهتره چون ...

فال من توی قفس نیست...

در ضمن عیدتون هم مبارک

نوشته شده در شنبه 14 آذر ماه سال 1388ساعت 9:40 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلاااااااااااااااااااااااام ...

گلایه ها از ...

 کسانی که زورشون می آمد کلی حرف پشت سر ما زدن.

طفلی من فقط 5 ساعت سر کلاس باشون نبودم واقعا که...

به جایی این که با هم یک صدا باشن به هم احترام بذارن و به هم دیگه کمک کنن نشستن از سر بیکاری برای این و اون سفسته بافی و کلی حرف های نا معقول.

می دونی چرا امیر نیمد کلاس؟

نه والا نمی دونم بچه ها می گن کمی کسالت داشت!

نه بابا این مریض نمی شه نیمد آخه از امتحان مبانی می ترسید.

می دونی چرا امیر نیمد کلاس؟

نه نمی دونم

نه این که سر کنفرانس فارسی یه ذره سوال پیچش کردیم دیگه روش نشد بیاد واسه کنفرانس فــیـزیک.

تشکرها از ...

ها امیر جان چته سر کلاس زبان C  نبود؟

کمی خسته ام تنم اجازه نمی ده بیشتر از این ها سر کلاس باشم.

عیبی نداره پسر ببرمت دکتر؟

نه عزیزم مرسی...

امیر جان کلاس به استاد بگو من بازی دارم نمی تونم بیام.

نه  پسر جون من خونه ام نمی تونستم بیام کلاس فیزیک;مریضم.

خدایا !!!

چته چی شده؟

کاش مواظب خودت بودی.هوا کثیفه آخه

حالا می یام دنبالت یه دوتا سوزن می زنی به امید خدا خوب می شی.

از دردم :نه مرسی زحمت نکش من فردا صبح می رم.

بابا بذار ببرمت زود تموم می شه.

...

بعد از دو ساعت زنگ زدم گفتم بیا دنیالم که داغونم من خونه ام.

و بالاخره به کمک همکلاسی خوبم رفیتم دکتر.

از همه کسانی که زنگ زدن ،مسج دادن و اومدن خونه واقعا از صمیم قلب تشکر می کنم. جبران می کنم.

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان ماه سال 1388ساعت 7:03 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

برای آشنایی با روش نصب ویندوز روی کلمه ویندوز کلیک نمایید

ویندوز

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان ماه سال 1388ساعت 6:00 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلام سلام بر آدم های با ظرفیت و کسانی که دوست دارند بفهمند که نمی فهمند فقط

باز هم درس و مشغله ی زیاد باعث شد که نتونم چیزی توی وبلاگم نقاشی کنم.

امروز از نظر روحی  خوبم البته تا حدودی

خوب تا حدودی که بتونم ...

دیشب عقد داداش کوچیکم بود.واقعا چه شب فراموش نشدنی برای من بود...

آدم با وقار و مودبی هست.همسرش هم همین طور سر به زیر و مودب و باهوش.

این روزها بیشتر روی پروژه های درسیم دارم متمرکز می شم.

 در حال حاضر هم زیر ساختارهای فکری 2 ماه بعد رو تحیلیل می کنم تا بتونم بهترین طراحی انجام کار رو داشته باشم به امید یه اجرای خوب و با کمترین اشتباه

اهااااااااااااا یه خبر کاملا دست اول و قابل اعتماد:

این چند روز اخیر که درسهام باعث شدن زیاد توی کلاس افتابی شم تعدادی ادم بی ظرفیت به خودشون اجازه دادن که پشت سرم حرف بزنن و به پیش داوری نسبت به من مشغول بشن.

خداروشکر که خدا صبری در من نهاد که بتونم بهترین و سنجیده ترین ضربه هارو بزنم که اخ طرف تا اون سر دنیا هم شنیده بشه.

توی این مدت آمار اکثر افراد کلاس رو گرفتم و می تونم چیزی های رو حدس بزنم.

کسانی که فکر میکردم فضول نیستن دارن شیطونی می کنن که این هم طبیعی هست.

راستی من چقدر نفهم بودم و تازه فهمیدم که نمی شه از ظاهر ادمها به اونها گفت خوب

اون روز به استاد گفتم این نفر آدم مودب و خوبی هست.سر به زیره و ...

گفت امیر هنوز اینو نشناختی .

نمی دونی چقدر چاپلوس و زیرک هست.

استاد انگار شیشه ی افکارم را شکسته بود.

یه چند توصیه به اونایی که ظرفیت ندارن:

سر به سرم نذارید چون عاقبت بدی در انتظار شما خواهد بود.

پشت سرم حرف نزن چون چنین آدمی،ترسو-پست و حقیره.

زود نسبت من پیش دواری نکنید اول از همه صبر کنید که حرف بزنم و بعد برید بالای منبر قضاوت کنید.

 

نوشته شده در جمعه 22 آبان ماه سال 1388ساعت 12:02 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

این اولین باری هست که از دانشگاه ان می شم 

 به امید...

نوشته شده در دوشنبه 18 آبان ماه سال 1388ساعت 4:03 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلام...

این هفته خیلی عصبی هستم از خیلی هم بیشتر جالب اینجاست که وقتی عصبی می شم تا حدودی خودمو کنترل می کنم و هیچ تصمیمی هم نمی گیرم در ضمن  خیلی هم مهربون می شم.

دعا کنید این عصبیت روی درسام و به خصوص روی کنفرانس فردام هیچ تاثیری نداشته باشه.

نمونه اش همین تازه...

خدایا فقط صبر به من عطا کن...

زبانم در دهـان باز بسته است...

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان ماه سال 1388ساعت 7:23 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

قابلیت+amirlovenews


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان ماه سال 1388ساعت 7:15 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

www.amirlovenews+uml

:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه 8 آبان ماه سال 1388ساعت 6:37 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

موتورهای جستجوگر-دامین ها-پسوندها و مرورگرهای اینترنتی(۱)


نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388ساعت 10:56 AM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلام..

این اواخر هوا ابری شده و شرجی هم بالا رفته توی شهر صدای کولرها باز رسا تر شده

و این چند روزه که نمی یام و نمی نویسم غرقم! غرق افکار پریشان افکاری که اینده منو  باید بسازه و باید  هم بسازه چون من امیرم امیر...         

آنگاه نشست و ترس در چشمانش نمایان شد. به فنجان قهوه نگاهی کرد و به پسر گفت : لا تحزن فان حیاتک تکن کتابة نور

غمگین مباش که زندگی تو نوشتن نور است

و به رغم فضای بارانی و طوفانی سرنوشت تو بهترین سرنوشت هاست

یه برنامه کوتاه مدت یک ساله نقاشی کردم که به امید خدا توش موفق می شم.

توی این برنامه از افرادی استفاده کردم که کمکی به من شدن مثل روانشناس،اقتصاد دان،حسابدار

استاد دانشگاه ، پدر ، مادر و رفیق

خواستم این برنامه در نهایت و غایت ..                      و .. باشه.

 راستی دوستان دو تا خواب  دیم که رفتم تفسیرش کردم خوب در آومد اما برای تحقق اونها

محکوم به صبر شدم.

صبـــری همراه با ســکوت مــطــلـق...

 

نوشته شده در شنبه 2 آبان ماه سال 1388ساعت 8:09 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلام ...

دیروز دانشگاه بودم.

حدود 9ساعت کلاس داشتیم البته توی برنامه 10 ساعت کلاس بود ولی پیش می یاد که زمان کم بشه منو بگید اصلا خسته نشدم یا خوابم برده باشه حتی یه ذره ولی ما بین سکشنهای درسی حوصله ام سر می رفت از طبقه بالا می اودم پایین می رفتم بالا دور دانشگاه یه ذره بیرون به هر حال روز به یاد ماندی بود یه ذره هم خوشمزه بازی کردم توی کلاس که این هم نشات می گیره از ذات ... من.

کلاس برنامه نویسی بود چرا می زد به تخته و ما نمی تونستیم ببینم گفتم استاد چراغ هارو خاموش کن شمع روشن کنیم همه زدن  زیر خنده...

چندتا دوست جدید که کم سن و سال تر از من بودن هم پیدا کردم تا حالا هم ندونستن متولد چه سالی هستم وای سر این داستان چیا به من گفتن مایه خنده من می شد خداروشکر می دونم با ادم ها چطور حرف بزنم تا زیر زبون اونارو بکشم و روی اصلی خودشون رو نشون بدن.

پسرا شلوغ تر از دختر ها بودن که این هم باااااااااااز طبیعیه

دوتا مورد خیلی جالب پیش اومد:

یکی این که کلاس زبان اشباع شده بود گفتن کسانی که می خوان سکشن بعد باشن بیان بیرون همه رفتن بیرون اول همه دخترها بعد اکثر پسرها

کلاس خلوت شده بود یه نفس راحت کشیدم اخه کلاس واقعا شلوغ بود.

و دومی این که اخرین سکشن ما فیزیک بود.گفتم ساکت باشم بهتره و اگه مورد خنده پیش اومد فقط لبخندی که همیشه روی لبونم بود رو حفظ کنم.

یه هو یه سوال از استاد کردم همه نگاه ها روی من میخ شده بود.

بعد تا اخر کلاس ساکت موندم.

می گن انسان از چیز کم و کمیاب خسته نمی شه و به طبع سکوتم هم کمیاب و کمه...

انسان زیر زبانش مخفی است.

نوشته شده در سه شنبه 21 مهر ماه سال 1388ساعت 11:06 AM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

دریا(عکس)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر ماه سال 1388ساعت 7:33 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

اتاق فناوری اطلاعات که چند ماه پیش ستاد رهبری انتخابات شهر بود چه خاطراتی داشتیم اونجا...

من و دوتا از استادم روی زمین پهن شده بودیم از بس که خسته بودیم...

تا وارد اتاق شدم گفتم سلااااام اقای ...

نگاه نکرد گفت ببخشید روی در نوشتن که ورد ممنوع یه چرخشی زدم هم مرز در اتاق گفتم کاری نداشتم دوست داشتم یه سلامی کرده باشم عرض ادبی ... و برم .

در جا شرمنده شد سرخ سرخ چون کاری نداشتم واقعا

بلند شد و گفت ببخشید به خدا شرمنده قوانینه دیگه گفتم حقته درست می گی ظوابط قبل از روابط.

زودی هم رفتم.

نوشته شده در شنبه 4 مهر ماه سال 1388ساعت 7:21 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

یک اونجاست قبل از من یه دیوانه چکار کردی که به خاطرت این همه دل رحمم.

این قدر داغم که  گرمای هوا تسلیم شده امروز هوا خیلی گرم بود اواخر شهریور وقت کله پز شدن منه.

رفته بودم واسه ثبت نام البته تکمیلی مرحله اول.

کل مدارک کامل بود به جز فرمی که  به هم دادن.

هر سوالی که بگی توش بود همه تک و فامیلم رو باید می نوشتم...

یه چیز هایی پر کردم دادم گفتم بفرما من که این این چیز ها چیزی سر در نمی یارم دوست داری خودت پر کن یه نگاه کرد لبخندی تحویل داد گفت باشه یه روز یه فرم بهت بدم توش بمونی گفتم باز به تو می دم برام پر کنی...

استاااااااااااااد...

اها یادم اومد یکی می خواست واحد انتخاب کنه به مسول انتخاب گفت با کدام استاد بگیرم با ... یا ...؟

من اروم گفتم با ...

چه خوب مسول انتخاب حرف منو تایید کرد قبل از اینکه حرفی بین ما بعدش رد و بدل بشه زود رفتم بیرون...

راستی بگم من جاذبه زمین رو برای خودم کشتم چون قدرت نگهداری منو نداره

نوشته شده در شنبه 4 مهر ماه سال 1388ساعت 7:20 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

سلام

امروز رفته بودم بانک واسه دانشگاه...

اقا سید دستت درد نکنه خوب بانک به این مهمی  سفته نداشته باشه ما دانشجووووووووووجه ها چی باید بگیم؟

مرسی که به فکر مایی ...

نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر ماه سال 1388ساعت 7:56 PM توسط امیر کاکا نظرات (1)|

سلام سلامی به ...

خواستم بگم به رنگ اما گفتم این حرف ها تکراری شده  و بااااااااااااااااااز می گم سلامی به رنگ بی رنگی...

امروز 31 شهریور 88

مثل همچین روزی صدام حسین احمق بی پدر بی غیرت بی ناموس بی شرف بی عقل سفاک به کشور خوبمون حمله کرد و اولین جاهایی که کوبید سرزمینی از قوم و هم زبانان خود بود مردمی که طالب صلح صمیمیت ایمان و اتحاد بودند.

آه و هزار  آه...

اخه احمق چی آید تو شد که ما رو این چنین زنده زنده سوزاندی.

حویزه هیچ وقت از ذهنم نمی ره...

حویزه لکه ننگ تو بر چهره منحوس ارتش توست.

خرمشهر که جا خود داره جایی جایی این خاک روز قیامت جهنم تو می شه.

من یه ذره فکر کردم به خدا گریه ام گرفت اخه چطور می شه چطور یم تونی این همه جهنم رو واسه خودت بخوای؟؟؟

به تو می گن مسلمان

تو وجود مسلمان رو بردی زیر سوال بعد می گی مسلمان!؟!؟

خاک بر سر اون حرف های ناسیونالیستی احمقانه تو

سیف العرب هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بعد یه عده می یان می گن صدام عرب بود خاک بر سر هر عربی که صدام رو هم زبان و هم قوم خودش بدونه.

از تو انتظاری نیست وقتی یه حرام زاده قدرت رو با شمشیر به دست بیاره این اتفاق ها خیلی عادی می شه.

خدارو شکر کسی تو رو مرده پیدا نکرد و گرنه من  به تو افتخار می کردم اما تقدیر خدا این بود که ذلیل باشی. هم وطن هایم به جای این که بگن لعنت بر شیطان بگن لعت بر صدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام حسین.

راستی به شرف یادم رفت بگم تو با این که همه می دونن حرام زاده هستی این اسم قشنگ حسین چرا همراه اسمته؟

اصلا  به درک من می گم جوابو:

اسم تو از این به بعد از صدام حسین به صدام حرامی تغییر می دیم.

هر چی انسان با شرف بگه:

لعنت بر صدام حرامی...

 

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور ماه سال 1388ساعت 8:33 PM توسط امیر کاکا نظرات (0)|

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

پیوند های روزانه

آرشیو سایت

پیوند ها

اختصاصی ویژه

طراح قالب

امکانات سایت